كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

19

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

پل‌آلوارو « 1 » ، كه شخصى غير روحانى و اسپانيايى بود و در همين زمان بر Mozarabs حمله‌ور شد ، معتقد بود كه پرفكتوس يك قهرمان مسيحى است و بايستى مورد ستايش قرار گيرد . اين حركت باعث شد تا گروه اقليتى از مسيحيان خود را آماده نمايند تا اعتقاد و ايمان خود را به مسيح با حمله به محمد ( ص ) اثبات نموده و در اين راه به شهادت برسند . پرفكتوس پس از به زندان افتادن بسيار وحشت‌زده و پشيمان شد و به همين دليل قاضى حكم مرگ او را صادر نكرد و معتقد بود كه مسلمانان نبايد او را چنان به هيجان مىآورند كه وادار به چنين عملى مىشد . ولى چند روز بعد هنگامى كه مجددا پرفكتوس در حضور قاضى هيجان‌زده شروع به فحاشى به پيامبر اسلام كرد ديگر قاضى چاره‌اى جز صدور حكم اعدام نديد . راهبه پرفكتوس اعدام و گروهى از طرفداران او بدن او را به عنوان قديسى كه در راه مسيح به شهادت رسيده است قطعه‌قطعه نموده و به عنوان تبرك به همراه خود بردند . چند روز بعد راهب ديگرى بنام اسحاق « 2 » در حضور قاضى حاضر و آنچنان هيجان‌زده و از خود بىخود به توهين به محمد ( ص ) پرداخت كه قاضى ابتدا فكر كرد او يا مست يا ديوانه است . به همين دليل ، با زدن چند سيلى به صورت او خواست كه او را به حال عادى بازگرداند ، اما اسحاق با ادامه توهين و اصرار بر آن براى قاضى راهى جز صدور حكم نگذارد . شهر قرطبه در قرن نهم مانند شهر برادفورد « 3 » در سال 1988 نبود . در آن زمان مسلمانان بسيار قدرتمند بوده و اعتماد به نفس داشتند و به هيچ‌وجه نمىخواستند مسيحيان را به مرگ محكوم كنند ، زيرا دريافته بودند كه تشكيل فرقه‌اى شهادت‌طلب از مسيحيان مىتواند براى اداره جامعه مشكل‌ساز باشد . مسلمانان به هيچ وجه براى مشاركت با اديان ديگر كوتاهى و بىميلى نشان نمىدادند ، زيرا اسلام در بين تنوّع مذهبى خاورميانه تولد يافته بود و براى قرن‌ها اين مذاهب در كنار هم به آسانى زندگى كرده بودند . امپراطورى روم شرقى نيز به همين صورت براى آزادى عقايد مذهبى احترام قائل بود و گروه‌هاى مختلف مذهبى آزادانه به انجام فرايض دينى خود مىپرداختند . در امپراطورى اسلامى هم هيچ‌گونه قانونى مبنى بر

--> ( 1 ) - Paul Alvaro ( 2 ) - Ishag ( 3 ) - Bradford